در ساختارهای بزرگ اقتصادی، هر تصمیم مهم مدیریتی، منافع و مخالفان خود را دارد. مدیری که بخواهد مسیر تازهای باز کند، منافع تثبیتشدهای را جابهجا کند یا در برابر یک رویه قدیمی بایستد، دیر یا زود با مقاومت روبهرو میشود.
اما گاهی این مقاومت از مرز نقد و اختلافنظر عبور میکند؛ فشارها از اتاقهای مدیریتی به فضای عمومی کشیده میشوند و بازی، شکل دیگری به خود میگیرد.
ماجرا از جایی نگرانکننده میشود که رسانه از ابزار اطلاعرسانی به اهرم فشار تبدیل شود؛ ابتدا یک روایت شکل میگیرد؛ سپس چند خبر و یادداشت با مضمون مشابه منتشر میشود. نام مدیر، تصمیمهایش و حتی سوابق گذشتهاش زیر ذرهبین میرود و همان روایت، در کانالها و تریبونهای مختلف بازتولید میشود؛ تا جایی که فضاسازی، آرامآرام جای واقعیت را میگیرد و ناگهان مدیری که تا دیروز در میدان تولید و سرمایهگذاری تصمیم میگرفت، مجبور میشود بخش عمده انرژی خود را صرف دفاع از خودش کند.
در چنین بازیای، الزاماً هدف اثبات تخلف نیست؛ هدف میتواند فرسودهکردن، بیاعتبارکردن و در نهایت کنار زدن یک مهره باشد.
اما چه کسی از حذف یک مدیر سود میبرد؟
گاهی پشت یک موج خبری، نه دغدغه فساد وجود دارد و نه مطالبه عمومی؛ بلکه رقابت برای یک صندلی، یک قرارداد، یک پروژه یا تغییر موازنه قدرت نهفته است.
در این میدان، خطر فقط متوجه یک مدیر نیست. اگر مدیران سالم احساس کنند تصمیم سخت گرفتن مساوی است با تبدیلشدن به هدف عملیات تخریبی، سیستم بهتدریج مدیران محافظهکار را جایگزین مدیران تصمیمگیر خواهد کرد؛ مدیرانی که کمترین ریسک را میپذیرند و در برابر هیچ شبکهای نمیایستند.
اینجاست که دستگاههای نظارتی باید یک گام جلوتر از بازیگران پشت پرده حرکت کنند؛ نه برای حمایت کورکورانه از مدیران، بلکه برای تفکیک فساد واقعی از پروندهسازی، نقد واقعی از عملیات حذف و رسانه واقعی از رسانهای که ابزار معامله شده است.
در این بازی، حقیقت را باید از میان لایههای روایت، منفعت و قدرت بیرون کشید؛ جایی که «سند» گاهی فقط نقاب یک سناریوی از پیش طراحیشده است؛ «خبر» به سلاح فشار بدل میشود و پروندهسازی، نخستین گلوله برای بیرونکردن یک مهره از صفحه قدرت است.
در چنین شرایطی، انتظار از دستگاههای مسئول صرفاً برخورد با یک خبر یا یک رسانه نیست؛ باید شبکه پشت روایتها شناسایی شود.
دستگاههای امنیتی و نظارتی باید بررسی کنند اطلاعات از کجا میآید، چگونه به تریبونهای مختلف میرسد، چه کسانی از انتشار آن سود میبرند و آیا میان موجهای تخریبی و جابهجایی منافع، قراردادها یا صندلیهای مدیریتی ارتباطی وجود دارد یا خیر.
مسیرهای مالی احتمالی، ارتباطات داخلی و خارجی، منشأ اطلاعات و حتی کسانی که در سایه حذف یا تضعیف یک مدیر، موقعیت بهتری پیدا میکنند، باید در چارچوب قانون بررسی شود.
اگر یک شبکه پشت این ماجراست، نباید فقط آخرین حلقه دیده شود؛ باید سرنخ را تا اتاقی دنبال کرد که سناریو در آن طراحی شده است.
نظارت واقعی زمانی معنا دارد که هم فساد را از میدان خارج کند و هم اجازه ندهد پروندهسازی و باجخواهی، لباس نظارت و مطالبهگری بر تن کنند.
اقتصاد کشور به مدیرانی نیاز دارد که اگر لازم شد، مقابل شبکههای قدرت بایستند؛ نه مدیرانی که برای در امان ماندن از آن شبکهها، ترجیح دهند هیچ تصمیم بزرگی نگیرند.
